مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم جمهوری اسلامی، روز پنجشنبه بیستوهفتم فروردین در بانک مرکزی ایران، از «مدیریت بازارهای کلیدی ارز و پول» سخن گفت و ادعای «حفظ ثبات اقتصادی» را مطرح کرد و مشکلات اقتصادی و معیشتی امروز ایران را هم به «شرایط جنگی» ربط داد، با این حال فعالان اقتصادی، صاحبان کسبوکار و تحلیلگران بازار یکصدا، بر این باورند که مشکلات اقتصادی موجود که سفره مردم را نشانه گرفته، محصول سالها ناکارآمدی، فساد سازمانیافته، رانت، رشوه و تنشآفرینی در سطح بینالمللی است که حالا با وقوع درگیری نظامی بین جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل به اوج رسیده است.
در این گزارش کوشیدهایم از طریق گفتگوی میدانی با یک طلافروش، یک راننده تاکسی، یک مددکار و صاحبان یک سوپرمارکت و فروشگاه اینترنتی تصویری از وضعیت اقتصادی و معیشتی امروز مردم ایران به دست دهیم.
این افراد تاکید میکنند جامعه ایران به در آستانه رسیدن به نقطه جوش است، تابآوری مردم بهشدت کاهش یافته و خشم عمومی ممکن است هر لحظه دامن حکومت را بگیرد. به قول یک طلافروش شاغل در یکی از مناطق مرکزی تهران، «این مردم که سالها به سمت فقر، فلاکت، بیپولی و بیکاری هل داده شدند، حالا در آستانه انفجارند».
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
او که حدود ۲۵ سال سابقه کار دارد، میگوید: «در تمام این سالها هیچوقت روزی را ندیدم که شرایط مردم بهتر از قبل شده باشد. هر سال مردم فقیرتر شدند و حالا هم انگار عملا دیگر چیزی به اسم طبقه متوسط وجود ندارد.»
او میافزاید که از نیمه دوم سال ۱۴۰۴ تاکنون، صحنههایی بیسابقه از فقر و بحران معیشتی را مشاهده کرده است: «در این هفت ماه، زوجهای زیادی برای فروش حلقه ازدواجشان مراجعه کردند. خانوادههایی را دیدم که حتی گوشوارههای بسیار کوچک را از گوش دختربچههای خردسال درآوردند و فروختند. بسیاری نیز طلاهای کموزن، مانند سکههای هدیه، را برای فروش آوردند. در این مدت، میزان خرید ما بسیار بیشتر از فروش بوده است.»
او ادامه میدهد: «در صنف ما یک اصل وجود دارد: اینکه همیشه باید برای خرید نقدینگی داشته باشی. من هم همیشه به این اصل پایبند بودم، اما با جرات میگویم در این ماهها شرایط بهگونهای شد که حتی خودم هم پول نقد نداشتم و به بسیاری از مشتریها گفتهام که امکان خرید نداریم.»
این طلافروش با اشاره به اینکه مردم طلاهایشان را برای پرداخت اجاره خانه، هزینههای دارو و درمان و حتی تامین خوراک و غذا میفروشند، میگوید: «این وضعیت از ماهها قبل شدت گرفت، اما از دیماه به بعد، بهمراتب وخیمتر شد» و میافزاید افرادی را میشناسد که تمام پسانداز و دارایی اندک خود را فروختهاند و حالا حتی توان خرید برنج و حبوبات را هم ندارند. بسیاری نیز بیکار شدهاند و گرانی بیداد میکند.
صاحب یک سوپرمارکت در شمالغربی تهران نیز از گرانیهای بیسابقه و شدید خبر میدهد و میگوید: «برای درک عمق ماجرا، مثالی میزنم. دیروز به یکی از عمدهفروشها سفارشی دادم و هزینه آن را هم پرداختم. قرار بود امروز اجناس را برایم ارسال کند، اما امروز تماس گرفت و گفت حاضر است پنج میلیون تومان روی مبلغ پرداختی من بگذارد و آن را به حسابم برگرداند، به شرطی که کالاها را نفرستد، چون قیمت امروز بهمراتب بالاتر از دیروز است.»
او تاکید میکند که این وضعیت درباره همه کالاها صدق میکند: «هر جنسی که میفروشیم، برای جایگزین کردن آن باید مبلغ بیشتری بپردازیم تا دوباره آن جنس را در مغازه داشته باشیم. با این شرایط عملا نمیشود کسبوکار را ادامه داد. اگر مغازه بسته بماند، حداقل ضرر کمتری میکنیم.»
این مغازهدار که حدود ۱۰ سال سابقه کار دارد، میافزاید: «فروش بهشدت کم شده؛ به طوری که بعضی روزها از صبح تا شب بیکار در مغازه میایستیم و در نهایت فقط چند بسته چیپس و پفک میفروشیم. مردم حتی کالاهای ضروری مثل پنیر، ماست و شیر را هم کمتر میخرند.»
او ادامه میدهد: «برخی مشتریها اجناس را قسطی میبرند، اما توان پرداخت اقساط را ندارند. بعضیها از فرط شرمندگی از آن طرف خیابان رد میشوند تا چشمشان به ما نیفتد، چون بدهکارند. اگر تماس بگیریم و پول را مطالبه کنیم، میدانیم ندارند، خودمان شرمنده میشویم. اگر هم تماس نگیریم، خودمان در حال ورشکست شدنیم. همه گرفتار شدهایم.»
دختر جوانی که زیورآلات دستساز را در صفحه اینستاگرامش برای فروش عرضه میکرد و حالا با قطع اینترنت، تمام درآمدش را از دست داده و با مشکل جدی معیشتی مواجه شده است، میگوید: «درآمد من از فروش زیورآلاتی که میساختم، خیلی زیاد نبود ولی آنقدر بود که بتوانم زندگی را بگذرانم. مسئله فقط این نیست که نزدیک به دو ماه است هیچ سفارشی ثبت نکرده و فروشی نداشتهام، مسئله اساسیتر این است که من برای دیده شدن این صفحه بسیار زحمت کشیده بودم و حالا با قطع اینترنت، همه آن زحمات به باد رفته است.»
حقوق بازنشستگی اندک پدر این دختر جوان کفاف زندگی آنان را نمیدهد و به اندازه تامین مایحتاج بسیار ضرروی یک هفته خانواده کفایت میکند. در چنین شرایطی، قطع دیگر منابع مالی این خانواده را در بحران معیشت گرفتار کرده است.
راننده یک تاکسی اینترنتی که کودکی ششماهه دارد، هم میگوید قطع اینترنت در این مدت، آسیب جبرانناپذیری به او و خانوادهاش وارد کرده است: «برای یک بسته پوشک که کمتر از سه روز دوام دارد، باید حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان پرداخت کنم، در حالی که از دیماه تاکنون، به دلیل قطع اینترنت و اختلال در جیپیاس، بعضی روزها درآمدم حتی به یک میلیون تومان هم نمیرسد.»
این راننده که یک پراید مدل ۱۳۸۰ دارد و مبالغ زیادی از درآمدش را صرف تعمیر آن میکند، توان مالی تعویض آن را ندارد و میگوید: «هرچه تا حالا درباره مشکلات اقتصادی و مالی در جامعه ایران شنیدهاید، فراموش کنید. الان با جامعهای مواجهیم که به مرز گرسنگی رسیده است. مردم گاهی حتی پول خرید نان ندارند و این وضعیت برای کسانی است که تا یکی دو سال پیش جزو طبقه متوسط بودند. آنهایی که از قبل فقیر بودند، قطعا شرایط بهمراتب سختتری دارند.»
در همین حال، یک مددکار اجتماعی در یکی از مراکز حمایت از کودکان کار و خیابان، در توصیف شرایط کنونی میگوید: «نیکوکاری را میشناسم که تا دو سال پیش تمام هزینههای تحصیل، خوراک و پوشاک چند کودک را تامین میکرد، اما حالا خودش بیمار شده است و میگوید حتی توان پرداخت هزینه دارو و درمانش را هم ندارد.»
شرایطی که این افراد توصیف کردند، بازتابی از وضعیت جامعهای است که تحت حکومت نظام ولایت فقیه به مرز بحران رسیده و فقر و فلاکت در آن بیداد میکند. جامعهای که از حداقلهای رفاه، آرامش و آسایش محروم شده و از تبعیض حاکم بر این ساختار بهشدت خشمگین است، چرا که دقیقا در شرایطی که عموم مردم پول، شغل، رفاه، آسایش و اینترنت ندارند، وابستگان حکومت به اینترنت آزاد، پول و رانت ویژه دسترسی دارند و شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر میدهند. حکومت نیز پولهای هنگفتی از منابع مالی مردم را خرج نیروهای نیابتیاش میکند تا در بزنگاهها، بهمنظور سرکوب اعتراضهای داخلی و تنشآفرینیهای منطقهای از آنان استفاده کند.

